العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
234
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و فرمود : مسلمانانى از پريان و مشركانى از آنها نزد من بمحاكمه آمدند و درخواست كردند كه به آنها مسكن بدهم و مسلمانان را در سر تپهها جا دادم و مشركان را در فرود واديها . و از ابن عباس روايت است كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله با دستهاى از يارانش رفتند به مقصد سوق عكاظ در حالى كه ديوها از خبرگيرى از آسمان باز داشته شده بودند و نزد قوم خود آمده و گفتند ما را از آسمان باز داشتند و بما تير شهاب زدند ، گفتند : سببى دارد كه رخ داده برويد در شرق و مغرب زمين تا چه خبر است ؟ و آن دسته كه بسوى تهامه آمده بودند به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله برخوردند و يارانش كه در نخله بودند و قصد داشتند بسوى عكاظ بروند و او با اصحاب خود نماز بامداد ميخواندند ، و چون قرآن را شنيدند خاموش شدند و گوش دادند و گفتند همين است كه ما را از آسمان جدا كرده و برگشتند نزد قوم خود و گفتند « و راستى كه ما قرآن شگفتى شنيديم » تا دو آيه - 1 و 2 - الجن و اينكه ابن عباس ذكر كرده نخست پيشامد پريان با پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بود ، و پيغمبر در آنگاه آنها را نديد و همانا وضع آنها بوحى بوى گزارش شد . شافعى و بيهقى روايت كردند كه مردى از انصار بيرون آمد تا نماز خفتن خواند و پريان او را اسير كردند و سالها مفقود بود تا زنش شوهر كرد و آنگه بمدينه برگشت و عمر از او پرسش كرد و گفت كه پريان مرا ربودند و روزگار درازى نزد آنها بودم و پريان مؤمنى با آنها جنگيدند و بر آنها پيروز شدند و از آنها اسيرانى گرفتند و من ميان آنها بودم ، گفتند ما تو را مرد مسلمانى ميبينيم و براى ما اسير گرفتن تو روا نيست و مرا آزاد كردند و مخير كردند ميان آنها بماتم يا نزد خاندانم برگردم و من برگشتن را برگزيدم ، و مرا بمدينه آوردند . عمر گفت : خوراك آنها چه بود ؟ گفت : باقلا و هر چه بنام خدا كشته شود و ذبح گردد ، گفت : نوشابه آنها چه بود ؟ گفت : كف آب كه از آن برآيد .